ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

3

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

ابو موسى ، سائب بن مالك اشعرى را فرا خواند و با او رايزنى كرد . او به ابو موسى گفت : از آنچه براى تو نوشته شده است پيروى كن ، ولى ابو موسى نپذيرفت و آن نامه را پوشيده بداشت و كسى را پيش هاشم گسيل و او را تهديد كرد و بيم داد . سائب مى گويد : پيش هاشم رفتم و از انديشهء ابو موسى آگاهش ساختم و او براى على ( ع ) نامه زير را نوشت : براى بندهء خدا ، على امير مؤمنان ، از هاشم بن عتبة . و سپس اى امير مؤمنان من نامه‌ات را براى اين مرد سر سخت دور از دوستى كه كينه و دغلى از او آشكار است ، آوردم . مرا به زندان تهديد كرد و از كشتن بيم داد . من اين نامه را همراه محلّ بن خليفه ، كه از افراد قبيلهء طى و از ياران و شيعيان توست ، براى تو فرستادم . او از آنچه پيش ماست آگاه است ، هر چه مى خواهى از او بپرس و نظر خويش را براى من بنويس . و السلام . گويد : چون محلّ نامهء هاشم را به حضور على ( ع ) آورد ، نخست به آن حضرت سلام كرد و سپس گفت : سپاس خداوندى كه حق را به اهل آن رساند و آن را در جايگاه خود نهاد و اين كار را گروهى ناخوش مى دارند ، كه به خدا سوگند پيامبرى محمد را هم ، كه درود خدا بر او و خاندانش باد ، ناخوش مى داشتند ، آن چنان كه با او مبارزه و جنگ كردند و خداوند مكر آنان را به گلوى خودشان برگرداند و بدبختى و درماندگى را به ايشان مقرر فرمود . اى امير المؤمنين به خدا سوگند كه همراه تو ، با ايشان در همه جا جنگ خواهيم كرد و اين به منظور حفظ حرمت رسول خدا ( ص ) در افراد خاندان او خواهد بود ، كه مردم پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دشمن ايشان شدند . على ( ع ) به او خير مقدم و سخن پسنديده فرمود و او را پهلوى خود نشاند و آنگاه نامهء هاشم را خواند و دربارهء مردم و ابو موسى اشعرى از او پرسيد ، كه در پاسخ گفت : به خدا سوگند اى امير المؤمنين ، به او اعتماد ندارم و ايمن نيستم كه اگر يارانى پيدا كند كه ياريش دهند ، بر خلاف تو قيام نكند . على ( ع ) فرمود : به خدا سوگند در نظر من هم امين و خير خواه نيست . تصميم گرفتم بر كنارش سازم . اشتر پيش من آمد و از من خواست او را همچنان بر حكومت كوفه باقى بدارم و گفت : مردم كوفه به او خشنودند و بدين سبب او را پايدار بداشتم . ابو مخنف مى گويد : على ( ع ) پس از رسيدن محل بن خليفه ، كه از مردم طى بود ،